|
دنیای واژه و کلمه فقط.....
.......سلآم..... « بزرگی فرمود:جوانمردی ان است که دیگران را در هر کاری بر خود مقدم داری و با دل و جان در خدمت خلق باشی....»
دنیایی وجود دارد که دنیایی جالبی ایست"به نام" .....دنیای واژه ها..... جالب است بدانیم که کلمات یا واژه ها هیچ وقت ما را به جایی نخواهند رساند آنها مثال قایقی هستند برای رساندن ما به مقصد... کلمه ها میتوانند دری باشند برای ورود به دنیایی شگفت... اما در کلمه ماندن به نوعی" شرک "است به نوعی جهل است.. ...جهل مرکب... کلمات می شوند حجاب و عینا جهل مرکب...... دیروز با دوستی همصحبت شده بودیم که دیدش بخداوند. زیبا بود البته فکر کنم به علت مسئله های جور واجور کمی ادعا میکرد که کدام خدا؟! وقتی میگفت دلم میخواست چهره اش را هم میدیدم ولی خوب متاسفانه ممکن نبود اما دید او هم نسبت بخداوند، برای من جالب بود..... درواقع اینگونه می شود گفت که: به صرف دانستن واژه "خدا" نمیشود خدا را شناخت... همانطور که به صرف دانستن واژه"عشق"نمیشود عشق رو دانست... وبه صرف دانستن واژه"آتش " نیز نمیشود آتش را تجربه کرد.... باید سوخت تا معنای واقعی آتش را درک کرد...... وقتی که کسی عاشق میشود از هر دری برایش میگویند که اینگونه است اونطوریست،ببین منطقت چه میگوید، دست بکش ..رها کن..بگذر...کم کم فراموش میکنی.. اما. او میگوید ((عاشق نشده ای تا بفهمی چه میگویم.))... او با منطق خود عاشق نشده است.او ورای منطق رفته در سرایی دیگر عاشق شده است. او با" دل" خویش عاشق شده است و تا کسی عشق را وارد دل خود نکند نمیداند معنای عشق چیست. تعبیر هر کسی از عشق ،چیزی ایست. در واقع نمیشود که عشق را تعبیر کرد. هر کسی از عشق .تجربه وجودی خود را دارد .. در مورد خداوند نیز همینگونه است.. تا مدامی که خدا را تجربه نکنی نمیتوانی از خدا بگویی و دلیل آنکه در دبیرستان از کلاس معارف اخراج می شده ای، همین است زیرا که معلمان معارف خدا را نچشیده بودند که از خدا بگویند آنها فقط گوینده صرف بودند همین و فقط تکرار " خدا "میکردند... به صرف دانستن یا تکرار واژه خدا نمیشود که خدا رو شناخت.. خدا را باید از درون و از برون تجربه کرد واژه و کلمه فقط نمادند فقط یک ورودی اند،همین...... علمی که تجربه نشود ،علم نیست.. کسی که آتش را تجربه نکرده نمیتواند از معنای آتش برایت بگوید.. میگوید ،اما تئوری ایست...گفتنش هیچ شوری ،شوقی ندارد اما کسی که چشیده است با چنان وجدی میگوید که گویی واقعا حتی، توی شنونده هم احساس میکنی.. . واین خوب است.... بعضیها از عشق حرف میزنند اما هیچ شوری در حرف زدنشان نیست بعضی دیگر هم از عشق حرف میزنند پر تلاطم و مواج می شوند حتی برق چشمهایشان دارد تجربه عشق رو بیان میکند.... با انان فقط میتوانی از راه دل.همدل شوی ..همین نمیشود با منطق چیزی برایشان گفت...... ..... امید که تا حدی منظور واقعی را رسانده باشم.. واژه و کلمه ،فقط واژه اند .تجریه وجودی ندارند... میخواهی بچشی؟پس تجربه کن خدا را هم تجربه کن .............
ایام گوارایتان یا حق |+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:7 |
|


