|
یافتن ماموریت الهی
بسم الله الأعلم
در حکایت است کھ سردست ۀ یک گروه دزد و آدمکش و اشرار بھ ناگاه درولایتی کھ از بی آبی در قحطی و ھلاکت بود بدام افتاد و و دلش بحال مردمانش سوخت و برایشان دعای باران نمود و باران نازل شد و بھ ناگاه حکیمی قدّیس شد . *************** ...............سلام............. صبح زمستانی دلپذیریست با طلوعی دیگر براستی تمامی فصلها و تمامی روزها زیبایند..... و هر فصلی خود نشانه ی................ چه اندر کعبه باشی و چه در دیر ترا قبله است وجه الله ولا غیر ************ الهی :چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است ******** نکته آخر: آنچه که سبب بیچارگی مان شده را «علت ان است که همواره سعی در تقلید کردن داریم» و نخواسته ایم که خودمان باشیم و «نقش خود» را در هستی ایفا کنیم همواره خواسته ایم همچون دیگران زندگی کنیم در حالی که بزرگان همواره سعی کرده اند سرود زندگی خودشان را بخوانند و کتاب وجود خودشان را بنگارند و اینگونه زیسته اند که جاویدان مانده اند و رد پایی جاودانه در هستی از خود بجای گذاشته اند.... بیایم نقش خود را در هستی ایفا کنیم و رد از خود بجای بگذاریم و این میسر نمی باشد مگر اینکه ابتدا ماموریت الهی خویش را در این جهان بیابیم انگاه قدمهای بعدی شروع می شود......... سیمرغ عشق برای همه همسفران خود آروزی سعادت و جاودانگی دارد به امید روزی که همه ما ماموریت الهی خویش را در جهان الهی بیابیم «باشد تا خداوند سبحان از ما خشنود گردد» یا علی مدد التماس دعا
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 8:18 |
|

