|
به غیر ما هیچ........
سلآم.... *** روزی شاگردی از استاد خود سوال کرد که چرا آدم از بهشت بیرون افتاد؟ استاد جواب داد که: آدم بسیار بلند مرتب و عالی گهر بود. اما چون به بهشت قناعت کرد، روزی هاتفی به او ندا کرد:ای کسی که بهشت تو را به صد طریق در بند کرده است.آگاه باش که هر که در دو جهان به غیر از ما بسنده کند،ما آنرا نیست و نابود می کنیم تا اینکه همواره بیاد ما باشد و به غیر از ما چیز دیگری نخواند... یا عشق.....
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 7:53 سهراب می گفت
هوالحی سلآم... .. ..
یک نفر دلتنگ است. یک نفر می بافد. یک نفر می شمرد. یک نفر میخواند. زندگی یعنی:یک سار پرید از چه دلتنگ شدی؟.. دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید، کودک پس فردا، کفتر آن هفته... ............................................... باید کتاب را بست باید بلند شد در امتداد وقت قدم زد گل را نگاه کرد، ابهام را شنید باید دوید تا ته بودن باید به بوی خاک فنا رفت باید به ملتقای درخت و خدا رسید باید نشست نزدیک انبساط جایی میان بیخودی و کشف ********* سهراب رو دوست دارم نه به این دلیل که شاعر بود یا.... به این دلیل که پشت هر شعرش معانی ها نهفته است و نوعی اعجاز در کلامش وجود دارد...
بر قرار باشید
یآحق... |+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 8:3 شاهراه..
بنام خداوند سبحان سلآم..... استاد می گفت:باید که راههای زیادی را پیمود تا به شاهراه رسید به ندای قلبت گوش کن و به آن اعتماد کن... میگفت:به خورشید بنگر نور خورشید از خورشید جدا نیست و روح خدا نیز از خدا جدا نیست ... و بدان که در تو روح خدایی به ودیعه نهاده شده است و نفخت فیه من روحی.... و در نهایت گفت: بپذیر و شاد باش که هر انچه می رسد لطف محض اوست.... ............ یآعشق.....
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 19:29 امشب عجیب دلتنگم
هوالجبار سلآم......... ساعت ۱۱ ونیمه... شبه..... معمولا این ساعتها مشغول مطالعه هستم.... امشب عادت شکنی کردم..... شاید سالی یکی یا دوبار این وقتها بیام نت و این حیاط خلوت.... امشب یکی از همون شباست..... امشب دلتنگی عجیبی دارم و یه بعض سنگین ..... آسمون دلم هم ابری ابریه........ در پی علت نمیگردم بی خیال هر چه هست ....... چرا آدمها گاهی دلشون میخواد برن یک جایی که خالی از سکنه باشه!... دلم تنگم ...دلتنگ نیستان..... سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق............ من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش حالان شدم....... واقعا شدم........... ولی هیچ چیز برای من جالبتر از این نبودم که کنار انسانی قرار بگیرم که جنسش از جنس عشق باشد و.......... محبت ومهرش از جنس بی چشم داشت....بی توقع.... سرشتش فقط عشق باشد و عشق...... امشب عجیب دلتنگم.... حتی به همسفرهام هم سرایت کرده.............. من امشب میزبانم و منتظر میمهانم... میهمانی مهربان و با صفا و از جنس نور منتظرم تا خدا امشب از راه ترک های دل من وارد خانه ءدلم شود.... من امشب میزبانم.... و میهمانم خداست........ و او خواهد آمد..... التماس دعا... یآعشق مدد... |+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 23:56 سلآم.....
علم به آموختن نیست،بلکه در حقیقت نوری است که در هر کس که خداوند تبارک و تعالی خواهان هدایتش باشد،می افتد برقرار باشید و پویا یا حق.... |+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 9:50 |
|


