|
..........
......هوالستار...... در کارگه کوزه گری رفتــــــم دوش دیدم دوهــــزار کوزه گویا و خموش ناگاه یکی کوزه برآورد خـــــــروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟!.....
*********** آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی |+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 10:20 انتخابات از نگاه روانشناسی
عرض سلآم و احترام خدمت همه ء دوستان مهربان............ چقدر قشنگه ............. خیلی چیزا......... ۲ شب قبل انتخابات شب بود رفتیم بیرون ببینیم حال و هوای مردم چی جوریاست. میخواستم عکس العمل مردم رو از نگاه روانشناسی بسنجم و ببینم چگونه رفتار میکنند اوضاع جالبی بود طرفداران موسوی همه با برگهای سبز و کلی پارچه سبز و شاخه سبز دیگه هر چی گیرشون میاومد از جنس سبز .به سر و صورت و لباس و ماشین ووو بسته بودند و میگفتند موج سبز.... و فقط موسوی عشق است... ازشون پرسیدم ببینم اقا شما می شناسید اقای موسوی رو یا اینکه جو زده شدید؟ گفتند که شما چرا سوال میکنید؟ گفتم خوب من از لحاظ روانشاسی دارم تحقیق میکنم میخوام هدف و انگیزه شمارو بدونم و بررسی کنم. بعدش گفتند که خانم ایشون سید هستند همین کافیه.. یکی دیگه گفت احمدی نژاد فقط سیب زمینی ارزون کرده... یکی با شعار اینکه آزادی میده موسوی... دیگه لب دریا بزن برقصه.... ما آزادیم..... خلاصه که خیلی کم افراد اطلاعات محکمی داشتند بیشتر تحت تاثیر جو حاکم در آنجا بودند...
همه جوانهای زیر سن قانونی و زیر ۲۰ سال تجمع عجیبی در خیابان مدرس بابل بطوری که عبور مرور مسدود و فقط جوانان وسط بودند و مشغول شادی... چه عرض کنم...... .اصولا ادمی نیستم که تا ندیدم بپذیرم ولی خوب برای تحقیق رفته بودم و مصاحبه و خودم دیدم.... هیجانات مردم جالب بود.... همبستگی شون جالب بود.... حرفاشون هم جالب بود..... منم باید بی طرف می بودم و فقط شاهد...... شاهد عکس العمل های مردم و تحلیل رفتارهای آنان...... یک چیز پر واضح بود و اون اینکه از لحاظ روانشناسی مشخص بود که رای با چه کسی است... دکتر احمدی نژاد با درایت و کارادانی خاصی در مناظره ها شرکت کرده بودند ... و با لبخند آرام و سرشار از آرامش در واقع ............... بگذریم......... تحلیل های ما از رفتار مردم و کاندایداها بماند برای تجربه های شخصی خودمان... بخودمان .به حدسهای خودمان واقعا امیدوار شدیم..... مطمئنا در آینده ای نزدیک روانشناس خوبی خواهیم شد....... تمام حدسیات ما درست از آب در آمد..... گل یاس سفید رازقی در باغچه کوچک خانه مان به گل نشست... سرشار از عطر و طراوت.......... بهترین نشانه برای تبلور دوباره زندگی.....و عشقی روز افزون...... به امید جهانی همیشه سبز........... برقرار باشید و عاشق........ یا حق....
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 16:45 بدون شرح در بازی قدرت...
سلآم........... بازی قدرت........... این روزا چه شور و شوقی بر پاست عجب مراسمهایی شده و چه بدعت هایی هم گذاشتند ........... هر کاری کردیم وارد این سیاست نشیم نگذاشتند دوستان.... حتی سر جلسه امتحان در دانشگاه هم قبلش می پرسند....آخرش کسی فهمید دیشب این ۳۰۰ میلیون چی شد؟ یکی میگفت: یعنی رهبر مملکت به بعضی ها مجوز خاص میده؟!..... وای وای........چه چیزها رفت زیر سوال........... بنابر نظر استاد که باید فقط شاهد باشیم اما نشد که............ گفتیم پس در جایگاه کسی که در رشته روانشاسی تحصیل میکنه و روانشاسی هم یک جورایی با شناخت رفتار انسانها مرتبطه پس بیایم ما هم چیزی بگیم.... بازم صبر کردیم تا مناظره جالب اقای مهندس موسوی و کروبی رو ببینیم جالبه که در حضور هم با اقای احمدی نژاد حرفی ندارند ولی فردا می روند و بعد کلی آب نوشیدن می ایند روی انتن و و دفاع از شب قبل میکنند!!!!!!!!!............... جالب است که میگویند امام صادق ع فرمود:مومن دروغ نمی گوید اما نگفتند پشت کسی حرف زدن غیبت است. و بس عظیم گناهش هر چند که احمدی نژاد خود شاهد مناظره هست البته از پشت آنتن . اما جالب اینجاست که چرا در حضور او حرفی برای دفاع از خود ندارند!..........بس عجب چه اسلام خوبی رو تبلیغ میکنند... یادم آمد که بزرگی میگفت:به نام دین سر دین را بریدند.......... و اما... از لحاظ چهره شناسی یا روانشاسی اگر بخوام کاندیدی انتخاب کنم سعی میکنم کسی رو انتخاب کنم که در چشمانش بشود تا حدی صداقت رو دید و در زبانی که در جسمش نهفته است..... ولی بحث خیلی داغیه این روزا واقعا... آخرش ما رو هم وارد بحث سیاست کردند......... بنده فقط در حد رشته تحصیلی خودم و نه فراتر از ان که قضاوت درمورد افراد بماند برای وجدان خودشان.......... راستی اینان که اینهمه اندوخته اند به مرگ معتقد نیستند؟!!!!!!!!!............... براستی در شبانه روز چند باز به نگاه ملک الموت بی اعتنایند و .تا کجا................ دنیای ثروتمندان دنیای جالبیه... ختم کلام:اقا این ۳۰۰ میلیون رو چرا گرفت؟و چی شد؟!.. یکی توضیح بده.............لطفا......... عذر خواهی از دوستان بنابه در خواست بچه های دانشگاه که اصرار داشتند نظر خودم رو بگم اینها رو نوشتم چون قول دادم که حرفامو در وبلاگ خواهم زد...... و هیچ قصد دیگر در بین نبوده.... یآعشق.... موفق باشید |+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 9:4 لاف عاشقی نیز خوب است....
بنام خداوند سبحان...... سبحان الذی بیده الملک....... سلآم دوستان...... کلاس که تمام شد من و دوستم کنار هم نسشتیم... دوستم گفت:راستی ما کجا و ادعای عاشقی کجا؟!!! ما که عاشق نیستم..حتی راه و رسم عاشقی هم نمیدونیم... ما که فقط داریم ادا در میاریم ..فقط داریم لاف میزنیم... راستی چیکار کنیم واقعا عاشق بشیم!؟... نگاش کردم و دستاشو گرفتم توی دستم و گفتم ببین توی روانشناسی داریم که اگر واژه مثبت بکار ببری همهء کائنات دست به دست هم میدند تا تو رو به خواسته ات برسونند و آن فکر یا حرف مثبت تو را اثبات کنند و بالعکس نیز صادق است... پس اگر لاف عاشقی هم بزنی تاثیر خود را کم کم خواهد گذاشت.... بدان که تنها هدف اصلی ما عشق ورزی است.... به خود.. به دیگران ..به کائنات.. به همه ء آفریده و مخلوقات خداوند سبحان.... باید بیاموزیم که چون آفتاب عالمتاب باشیم و چون باران باشیم بی قید وشرط بی چشم داشت بر همه چیز و همه کس بتابیم و بباریم... لاف عاشقی نیز خوب است... همانگونه که عشق مجاز نیز خوب است..... لبخندی از رضایت بر لبانش نشست و گفت :آروم شدم..... .............. باشد تا همیشه دلتان شاد وسرشار از عشق الهی...... یآعشق....
.........
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 13:5 دنیایی عجیب..........
بسم الله العلی الاعلی گاهی اوقات با چیزهایی روبرو میشیم که یه جورایی درک کردنش برای ما مشکله.... گاهی اوقات چیزهایی رو یاد می گیرم که دانستنش برای ما مشکله.... برای اینکه جا بیفته نیاز به مدت زمان داریم..... دنیای عجیبیه.... استادم میگفت دنیای دیوانهء دیوانهء دیوانه........... راست میگفت..........چه دنیای دیوانه ییه واقعا........ یا آدمهایی دیوانه.... 5 جلسه درس با استاد دنیایی رو به رومون باز کرد که برای درک کردنش نیاز به ماها تفکر داریم......... راستی چقدر می دونیم و عقب موندیم؟!!!!................ همه ء مشکل ما از دانسته های ماست گاهی............ چه میکنیم با اینهمه دانستن و انجام ندادن، اینطور نیست؟!!!............ کلامی نیست جز التماس دعا.... به شدت محتاج دعای شما بزرگواران هستم... باشد تا این آزمون نیر بخوبی بگذرد..... یآحق..... |+| نوشته شده توسط سیمرغ در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 23:7 سمفونی عظیم هستی...
بسم الله المحبوب سلآم.... چند سالی میشد که به این جزیره آمد ه بودیم.. البته جزیره نیست اما من همیشه از آن بنام جزیره یاد میکنم..... و تا خود شهر فاصله اندکی دارد.... جزیره ما در محلی واقع شده که از یک سو به رودخانه مشرف است.... و از پنجره اتاقم براحتی میشود که رودخانه و درختان بلند را دید و به تماشای غروب خورشید عالمتاب نشست.... سالی اولی که آمده بودیم اردیبهشت ماه ،کشاورزان زمینهای کشاورزی مجاور را برای شالیکاری آماده می کردند و به زمین آب می بستند بطوری که زمین باید غرق در آب می شد..... در این میان شبها قورباغه ها هم برای خود کلی جشن و شادی می کردند و آوازهایی متنوع می خواندند... درآن سال من شبهای اول با سختی بخواب می رفتم و واقعا صدای اونها برای من زجر آور بود.... شبی با خودم گفتم چرا من در جشن این قورباغه ها شرکت نکنم؟! کمی فکر کردم و موقع خواب به صدای اونها دقیق شدم.... گویی یک کنسرت بزرگی گزاشته بودند و هر یک به نوبت صدای خود را امتحان میکردند و بعضی ها هم که خوش صداتر بودند به مدت زیادتری میخواندند... شب بعد هم ادامه دادم .دیدم که کم کم تبدیل به سمفونی بزرگی شد که گهگاه تک خوانی هم دارند و به طور منظم و مرتب آوازه خوانی میکنند..... دنیای بس شگفتی بود برای من.... پشیمان بودم که چرا زودتر به این مسئله دقیق نشدم... بعد از آن شب هر شب من نیز به جشن آنان می رفتم با کمال میل به آوازهای شان گوش میدادم و آنان نیز سعی میکردند بهترین آوازهایشان را برایم بخوانند..... البته بلبلی هم کم کم آمد و در این ضیافت باشکوه هستی شرکت کرد.... نکته مهم این بود که.. آنزمان که تصمیم گرفتم خود را با کائنات یکی کنم، همه ی هستی دست به دست هم داد تا برای بهترین ضیافت را برپا کنند..... و من شادمان از زیستن در این جزیزه ء زیبا در عصر کامپیوتر و.......... هیچ چیز عوض نشده بود فقط من بودم که نگرش خود را عوض کردم و تصمیم گرفتم با کائنات همسو شوم زندگی موهبتی ایست از جانب خداوند سبحان شاکر باشیم و نیک بداریمش و بدانیم که همه چیز لطف بی حد خداوند متعال است ایام گوارایتان یآعشق... |+| نوشته شده توسط سیمرغ در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 19:39 |
|

