تبليغاتX
*** سیمرغ عشق و حقیقت ***
 ابوسعید ابوالخیر....

هوالرحمان

.........

ابوسعيد ابوالخیر را گفتند : كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان است كه

 بر روى آب راه مى ‏رود.


شيخ گفت :
 كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه

 بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.

گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد.

 گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.


گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.


گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود.

اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتى نيست.


مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با

مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.

باشد تا بیاموزیم.........

یآعشق.....

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 9:35  
 بخیل عشق نباش

بسم الله الرئوف

بزرگی فرمود:شوق .بی قراری دل در طلب مطلوب است.....

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

واما  اندر احوالات عشق.......

نسبت به عشق سخاوتنمد باش....

دل خود را باز کن ....

نیازی نیست که همچون گدایان دور دنیا بگردی و عشق گدایی کنی...

در قلبِ تو،به هر میزان که طلب  کنی،عشق پیدا می شود.

 

قلب تو میتواند به هر میزان که توبخواهی ،عشق بیافریند

 

نه تنها برای خودٍ تو،بلکه برای تمامی جهان...

 

نسبت به عشق سخاوتنمد باش....

 

انچه به تو شادمانی و روشنی و آزادی می بخشد عشقی است که از دل تو می جوشد...

 

آنچه تو را خوشبخت می سازد ،عشقی است که از سرچشمه ی وجود تو جاری می شود....

 

عشق است که تفاوت ایجاد میکند...

 

بخیل عشق مباش...

 

بگذار دل تو تمامی قابلیت های دوست داشتن خود را بیرون بریزد....

 

عشق خود را نثار همه کن .اما از دیگران توقع و چشم داشتی نداشته باش...

 

این راهی است که به خوشبختی تو می انجامد......

 

بخیل عشق نباش ....

 

عشق خود را نثار همه  کن.........

 

.............

یآحق...

 

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:40  
 بدون شرح

به اسم الله رحمان رحیم

هوالباقی

.....باقی همه اوست.......و ما بقی همه آفریده های اویند

و براستی بازگشت همهء مان به سوی اوست

یکی هست و جز او نیست

خدای اللهءصمد....

خیلی مناثر شدم

حالم خیلی منقلب شد

واقعا دوستش داشتم چون به حقیقت شناخته بودمش

نه از اینکه چنین و چنان میگفتند نه... از اینکه خود در شناخت او سعی و تلاشی داشتم و

تا حدودی به روح معنوی بزرگی که داشت پی بردم

خیلی دلم گرفت....

حیفه که چنین آدمهای بزرگی از بین ما میرند و ما نمیتونیم از حضورشون استفاده کنیم .

ولی کتابهایی که مینویسند با نیت یا باقی ایست..

کتابهاشون عمری می مونند و لحطه به لحظه راهگشای مایند اگر ما طالب باشیم..

علامه بزرگوار...

((حضرت آیت الله بهجت))

روحش شاد و یادش گرامی

به وصال حق رسیدن نیز شیرینی دیگری است...

یآعشق....

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:53  
 باارزشترین هدیه در جهان

بسم الله الرئوف

......

هنگامی که روزی را آغاز می کنید در جست و جوی کسی باشید که به

 نوازشی محبت آمیز.کلامی تسلی بخش و پیامی تشویق کننده نیاز دارد.

زندگی های پیرامون خود را با مرهم عشق و مهربانی نرم کنید

درخشش یک لبخند همچون خورشید می تواند روحی افسرده را دگرگون کند...

بواقع نیک گفتند.لبخند هدیه ای ایست از جانب خداوند که تو آن را تقدیم به

اطرافیان خود میکنی....

.....حیف است که لبخند خود را از دیگران دریغ بداری...

کمترین ولی باارزش ترین هدیه در جهان .لبخندی است که به دوستان خود تقدیم میکنی...

دلی شاد و لبی خندان برایتان آرزومندنم

یآعشق.........

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:40  
 دنیای واژه و کلمه فقط.....

 

.......سلآم.....

 

«  بزرگی فرمود:جوانمردی ان است که دیگران را در هر کاری بر خود مقدم داری و

 با دل و جان در خدمت خلق باشی....»

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دنیایی وجود دارد که دنیایی جالبی ایست"به نام"

.....دنیای واژه ها.....

جالب است  بدانیم که کلمات یا واژه ها هیچ وقت ما را به جایی نخواهند رساند

آنها مثال قایقی هستند برای رساندن ما به مقصد...

کلمه ها میتوانند دری باشند برای ورود به دنیایی شگفت...

اما در کلمه ماندن به نوعی" شرک "است

به نوعی جهل است..

...جهل مرکب...

کلمات  می شوند حجاب و عینا جهل مرکب......

دیروز با دوستی همصحبت شده بودیم که دیدش بخداوند. زیبا بود

البته فکر کنم به علت مسئله های جور واجور کمی ادعا میکرد که کدام خدا؟!

وقتی میگفت دلم میخواست چهره اش را هم میدیدم ولی خوب متاسفانه ممکن نبود

اما دید او هم نسبت بخداوند، برای من جالب بود.....

درواقع اینگونه می شود گفت که:

به صرف دانستن واژه "خدا" نمیشود خدا را شناخت...

همانطور که به صرف دانستن واژه"عشق"نمیشود عشق رو دانست...

وبه صرف دانستن واژه"آتش " نیز نمیشود آتش را تجربه کرد....

باید سوخت تا معنای واقعی آتش را درک کرد......

وقتی که کسی عاشق میشود از هر دری برایش میگویند که اینگونه است اونطوریست،ببین منطقت چه میگوید، دست بکش ..رها کن..بگذر...کم کم فراموش میکنی..

اما. او میگوید ((عاشق نشده ای تا بفهمی چه میگویم.))...

او با منطق خود عاشق نشده است.او ورای منطق رفته

در سرایی دیگر عاشق شده است.

او با" دل" خویش عاشق شده است و تا کسی عشق را وارد دل خود نکند نمیداند معنای عشق چیست.

تعبیر هر کسی از عشق ،چیزی ایست.

در واقع نمیشود که عشق را تعبیر کرد.

هر کسی  از عشق .تجربه وجودی خود را دارد ..

در مورد خداوند نیز همینگونه است..

تا مدامی که خدا را تجربه نکنی نمیتوانی از خدا بگویی

و دلیل آنکه در دبیرستان  از کلاس معارف اخراج می شده ای، همین است

زیرا که معلمان معارف خدا را نچشیده بودند که از خدا بگویند

آنها فقط گوینده صرف بودند همین

و فقط تکرار " خدا "میکردند...

به صرف دانستن یا تکرار واژه خدا نمیشود که خدا رو شناخت..

خدا را باید از درون و از برون تجربه کرد

واژه و کلمه فقط نمادند فقط یک ورودی اند،همین......

علمی که تجربه نشود ،علم نیست..

کسی که آتش را تجربه نکرده نمیتواند از معنای آتش برایت بگوید..

میگوید ،اما تئوری ایست...گفتنش هیچ شوری ،شوقی ندارد

اما کسی که چشیده است با چنان وجدی میگوید که گویی واقعا حتی، توی شنونده هم احساس میکنی..

. واین خوب است....

بعضیها از عشق حرف میزنند اما هیچ شوری در حرف زدنشان نیست

بعضی دیگر هم از عشق حرف میزنند پر تلاطم و مواج می شوند

حتی  برق چشمهایشان دارد تجربه عشق رو بیان میکند....

با انان فقط میتوانی از راه دل.همدل شوی ..همین

نمیشود با منطق چیزی برایشان گفت......

.....

امید که تا حدی منظور واقعی را رسانده باشم..

واژه و کلمه ،فقط واژه اند .تجریه وجودی ندارند...

میخواهی بچشی؟پس تجربه کن

خدا را هم تجربه کن

.............

ایام گوارایتان

یا حق

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:7  
 کشف خود

بسم الله العلي الاعلي

سلأم.....

بزرگی فرموده:اگر قصد تفسیر داری،اول به تفسیر خود بپرداز.

شیخ خرقانی :کسانی دیده ام که که به تفسیر قران مشغول بوده اند،

جوانمردان به تفسیر خویش مشغول بوده اند..

............

دنیای جالبیه......

روانشناسی شاخه ای از فسلفه است..

خیلی به خود شناسی و تفسیر خود می پردازه...

یکی از درسهای بسیار شیرینی که این ترم داریم،روانسنجیه..

استاد تستهای مختلفی بهمون میده که ما شخصیت خودمو ن رو بسنجیم و در واقع خود را کشف کنیم ،

با اینکه هر شخصی تا حدودی از شخصیت خودش آگاهه اما این تستها خودِ خود واقعی ات رو هویدا میکنه

یعنی از اون ضمیر درونت ،هویتت رو میکشه بیرون و بهت میگه این تویی...

و تو این شخصیت رو داری...

و اونجاست که با من واقعی خودت رو به رو میشی...

اونجاس که ماسک ها می افته و حتی متوجه نمیشی که چطوری دروغ گفتنت هم برملا شده و

 درصد صداقتت هم مشخص شده...

هر بار که استاد تست جدید می ده مشتاقانه و بی صبرانه آزمون میکنیم

تا خود واقعی خود رو بشناسیم...

بعد هم بشینیم و خود رو تفسیر کنیم....

جالبه که ادمها مشتاقند به اینکه خود واقعی خود را کشف کنند....

....................

عشق الهی همیشه جاریست

یآعشق مدد

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:26  
 دلتنگم ..دلتنگ دلی دریایی..............

سلآم.........

چند تا نقطه ..........و یک سکوت نسبتا طولانی.........

برای همه ی اونهایی که عزیز بودند و راهی سفر شدند

سفری که بازگشت ما به سوی اوست....

پیر مردی عاقل و فرزانه...

عاشق و عارف....

و اهله دل...

دنبال کتاب نوشته بر دریا می گشتم

همه ی جا شهر رو برای کتاب گشته بودم ولی پیداش نکردم

اون روز یهویی مسیرم از اون خیابون شد

ایستادم جلو کتابفروشی و کتاب رو تو ویترین مغازه دیدم

رفتم داخل مغازه.......

گفتم:ببخشید حاجی اون کتاب رو لطف میکنید؟

گفت : البته .. بفرما

خوشش اومد از انتخاب کتاب من....

گفت :می شناسی شیخ خرقانی رو؟

گفت کمی تا قسمتی ولی دوستی ادرس این کتاب رو بهم داده

خیلی گشتم اما الان اینجا دیدمش...

گفت: کتاب خیلی خوبیه..

من خوندمش.... رفتم دیدمش...

کتابها خوندم در مورد این عارفان قدیم....

یه کتاب قرا ن بهم داد گفت اینو دیدی؟

گفتم نه

گفت: قران... به نظم در اوردنش....

خیلی از شعرهای ترجمه قران رو حفط بود..

بهم گفت : برام بخون...

براش خوندنم و اونم اخر ابیات رو از حفظ میخوند ....

گفت و گفت........

گفت . :اهله دلی؟!

راهتو ادامه بده...

اهله دل بودن خیلی خوبه...

گفتم  نه حاجی....

 ما کجا و اهله دل بودن کجا....

دل ما سخته هنوز...

کو تا دل ما محرم بشه..اهله دل بشه..اهله رحمت و رافت بشه...

گفت عاشقی وگرنه اینجوری انس و الفت نداشتی با شعر...

گفتم نمیدونم اگر خدا قبول کنه

چون واژه مقدسیه ...

خیلی برام گفت....

منو یک دنیا شور و عشق کرد و دل رو شیدا....

بیشتر  وبیشتر عاشق خدا شده بودم اونقدر که از عشق خدا برام گفت

این ماجرا مربوط به ۴ ماه قبله بود...

بعدش دیگه نشد برم ببینمش...

تااینکه چند هفته قبل خوابشو دیدم....

بوضوح دیدمش...

دیروز رفتم در مغازه اش...

پسرش بود

سراغ حاجی رو گرفتم...

گفت:حاجی ۲ ماه قبله عید فوت شدند..........

اشکام به پهنای صورتم میریخت...

فقط تونستم بپرسم"ببخشید"

حاجی اسمش چی بود؟

.........گفت ابوالقاسم...........

....................

روح همه ی عاشقان و فرزانگان بی نشان.شاد باد

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:5  
 دلتنگ دریا

سلآم....

من ستایشگر آن استادی هستم که اندیشیدن

 را به من آموخت نه اندیشه ها را.

روز معلم بر اساتید محترم مبارک باشد

........

۲ هفته ای میشد که ماشین نداشتیم

۲ هفته بود که دریا رو ندیده بودم....

واقعا دلتنگی عجیبی داشتم

منی که حداقل هفته ای دو بار به ساحل دریا می رفتم و

محو در دریا می شدم

انگاری دلم با  ساحل دریا قراری بسته بود

ساحل باموجش یا بی موجش.

قراری که جز خودم و خودش  کسی دیگه

نمیتونست بهونه من واسه دیدنش رو درک کنه.....

دیشب بود که رفتیم دریا

هم کلی ستاره تو آسمونش بود هم ماه زیبا....

جمعمون واقعا جمع بود.....

دریا هم مثله همیشه پر شور و با صلابت.....

وقتی بهش رسیدم مثله همیشه گفتم:

سلآم دریا....من اومدم....

موجی اومد و کفشامو خیس کردوووو

انگاری اونم دلش برای من تنگ شده بود.......

 

الهی !دلی دریایی عنایتمان فرما...

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:52  
 اسلام یعنی.....

سلآم.......

امروز هوا ی دل.خیلی خوبه شکر خدا..........

.....

۱-میخوام بنویسم از موضوعات خوبی که این روزها زیاد در حال اتفاق افتادنه

اما خوب باشه برای وقتی دیگر....

۲-(((میخوام از موضوعات خوبی که این روزها زیاد در حال اتفاق افتادنه بنویسم

اما خوب باشه برای وقتی دیگر))

راستی چه فرقی بین این دو متن است؟و کدوم بهتره؟

و ایا اصلا تفاوتی هست؟

کدوم زیباتره؟

نظر شما چیه؟

واما....

شیخ ما در مورد اسلام اینگونه فرموند که:

اسلام آن است که از شرک و خودپرستی برهی و

به خواست حق تسلیم باشی

..............

یآحق

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:25  
 نگاهی دیگر

سلآم

.............

دوستی عزیز برام نوشت:

یکی قشنگی های منظره رو نگاه میکنه و یکی کثیفیهای پنجره رو....

این تویی که تصمیم میگیری کدومشو ببینی....

 طرز نگاه تو...

چشمها را باید شست..........

جور دیگر باید دید..

لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم.....

یآحق

 

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:55  
 آنتراک....

سلآم....

حرفهای زیادی هست برای گفتن یا نوشتن اما....

تهی شدم از کلمه و دست دلم به نوشتن نمیره...

یا کلمات رو گم کردم یا کلمات از من فرار میکنند....

نمیدونم....

به هر حال باز هم زیباست...

اردیبهشت ماه فصلی که همه جا پر از عطر شکوفه های  نارنجه.منو یاد خاطراتی زیبا

 و شیرین و هم البته تلخ می ندازند

یا دوستی عزیز....ایندر صفات خوب داشت که براحتی در دلم جایی وسیع به او بخشیدم

یکی از همین روزا با هم به سمت خلوتگاه همیشگی خود می رفتیم

تو راه پر بود از درخت نارنج

خم شد رو زمین و یه شکوفه کامل رو گرفت دستش و گفت:

وقتی این شکوفه ها  رو زمین افتادن من خیلی عطرشو دوست دارم..

هنوز وقتی یه شکوفه کامل رو بگیرم تو دستم. چشام پر اشک میشه...

یادت بخیر دوست خوبم......

تقدیم به تو که نیستی اما یادت با من هست....

 

***************

یآحق...

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:35  
 تولدی دیگر..............

.....سلآم......

سـلـسلــه مــوي دوســت حـلـقـه دام بلاســت

هرکه دراين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یادش بخیر

این شعر برایم معنی ومفهوم عمیقی دارد ولی جالب تر این است که هر کسی

 به ظن خودش این بیت رو تفسیر میکند

کمی از زاویه ۳ بعدی این شعر را بخوانیم......

**************************************

*************

****

یه جورایی اردیبهشت ماه تولد منه(۳ سالگی)

تولد سیمرغ عشق وحقیقت.....

روزیکه از خوابی چندین ساله بیدار شدم ..شکرت خدا که بیدار شدم...

روزیکه راهم را شناختم...

اینکه باید از چه مسیری و قدم در راه شناخت چه چیزی بگذارم....

به حق و انصاف که هر قدمی که برداشتم خداوند جل و جلاله هزار قدم

 جلوتر از من دستم را گرفت

و

اینهمه لطف او همیشه در باورم نمی گنجد....

متشکرم خدا...متشکرم...

 

یآحق

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:34  
 اندکی.....

.......هوالرحمان......

دانش بدون اندیشه، دام است و اندیشه بدون دانش بلا

 

طراوت جوانه های نارنج.برایتان...............

یا حق

|+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:25  
***************

FreeCod Fall Hafez