|
28 اسفند سال 1387
یا مقلب القلوب والابصار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال
سلآم دوستان مهربان برای همه شما سالی سرشار از عشق و نیکی و سلامتی و سعادت آرزومندم یک سوال؟.. خوبه يه سبك سنگین كوچلو كنيم نه؟ سال 87 رو ميگم سالی که هنوزم درش هستیم..چقدر ازش بهره بردیم؟ چقدر ما رو به خواسته اصلی مون رسوند؟ چند درصد برای رسیدن به اون خواسته طلایی زحمت کشیدیم؟ هر کسی یک افضل آرزویی یه هدفی داره ،درسته؟یک آرزوی خیلی بزرگ یه هدف خیلی بزرگ... چند درصد از سال 87 احساس رضایت میکنید؟ و این یک سال براتون به اندازه چند ماه یا چند سال پربار بوده؟ خواهشن هر کسی که نظر میده رک و راست بنویسه ازتون متشکرم
ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام دلی شاد و لبی خندان برای همه شما از درگاه خداوند سبخان.خواستارم... ....بوقت حول حالنا برای سیمرغ هم دعا کنید... آرزوی توفیق روزافزون برای همه شما بزرگان و همسفران... یآ عشق مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 18:27 مولایم فرمود:
امام علي(ع) فرمود: «دو گروه» پشت مرا شكستند (يكي) عالم پرده در بي حيا (ديگري) عابد نادان، زيراعابد نادان با عبادت خود مردم را فريب مي دهد، و عالم با تبهكاري ها و خلافكاري هاي خود، آنان را (از دين و اسلام) فراري مي دهد یآحق |+| نوشته شده توسط سیمرغ در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 16:23 لولاک لما خلقت الافلاک
هوالرحمان ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
ماه فروماند از جمال محمد بهترین لحظه ها را برای شما دوستان آرزومندنم راستی:شیعیان امروز آقامون عیدی میده من شکر خدا عیدمو گرفتم انشالله شما هم بگیرید خوب عیدی گرفتم واقعا خوشحالم .عیدی داده که عیدم را عید در عید کرده انشالله برای شما هم همینطور باشه
التماس دعا یآ عشق مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 17:28 .........
هوالحی **************** ايمان حقيقي ،غلبه کردن بر خشم و غرور است هر کس از تحقیر کردن دیگری لذت ببرد، از دامان لطف الهی دوری گزیده است .... زیبایی واقعا زیباست....اینطور نیست؟!!!!
یآ حق |+| نوشته شده توسط سیمرغ در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 14:49 روز خوب من.....
هوالحی هو القیوم .....راستی سلآم.... امروز برام روز خیلی سختی بود....واقعا سخت امتحان سخت تری هم داشتم....ولی زیاد میگفتم ان مع العسر یسری.... دیگه ساعت ۴ عصر بود که شاد بودم و سر بلند برگشتنی برای خودم گل هم خریدم گل شب بوی سفید...... یاد اصفهان افتادم یادش بخیر......... و همینطور گل سنبل...... کلی واسه خودم ارزش قائل شدم و.........ولی خیلی خوشحالم دوست داشتم همه در شادی ام شریک باشند ............................... هنگامی که احساس فشار ،خستگی بیش از حد یا یاس و بی تفاوتی می کنیم می توانیم مطمئن باشیم که در آگاهی مظلوم بودن و تقصیر وضغیت خود را به گردن دیگری انداختن،فرو افتاده ایم هر حرف ،فکر یا کار ما که ناشی از مقصر شمردن دیگران باشد،توانمان را می گیرد گر برود جان ما در طلب وصل دوست حيف نباشد که دوست دوستتر از جان ماست
الهی دلتون شاد و لبتان همیشه خندان یآ حق |+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 19:38 9-شفاعت.....
هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن ************ السلام علیک یا خلیفه الله وخلیفه ابائه المهدیین السلام علیک یا حافط اسرار رب العالمین .....سلآم بر مهدی فاطمه.... ...نهم ربیع الاول....سلام و تهیت بر پیشگاه امام عصر... .....باشد تا از یاران و خادمان واقعی امام خویش شویم..... ************************* قال رسول الله(ص): "ثلاثة يشفعون الي الله فيشَّفعون: الانبياء، ثم العلماء ثم الشهداء؛ سه گروهند كه در نزد خداوند براي گنهكاران شفاعت ميكنند و شفاعتشان مورد قبول واقع ميشود: نخست انبيا، سپس علما، پس از آن شهداء ******* شفاعت از منظری دیگر...... شفاعت ....گاهی نیز قرار دادن خودمان در قلب وضعیت دشوار است. در ایالتی که تازه دست به دست گشته بود، زنی جوان حدود ۲۵ ساله با دو فرزند کوچکش به دام افتاده بودند. همسر این زن عضو گروه مخالف بود. او که نتوانسته بود به موقع فرار کند پنهان شده بود تا شاید بدین طریق جان خود و دو فرزندش را نجات دهد. این زن یک شبانه روز را در وحشت زیاد سپری کرد و روز بعد هنگام غروب درب کلبهای را که در آن پنهان شده بود بازشد و زنی جوان به درون کلبه آمد. او که زنی ساده بود و هیچ نکته خاصی در وی دیده نمیشد سؤال کرد: "بله" همسایه گفت: "محل اختفای شما کشف شده، آنها امشب برای تیرباران شما خواهند آمد. شما باید فرار کنید". مادر نگاهی به فرزندان خود کرد و گفت: "به کجا فرار کنم؟ چگونه میتوانم با این دو طفل بگریزم؟ آنها نمیتوانند به اندازه کافی سریع بروند که گرفتار نشویم". این همسایه ناگهان به معنای واقعی کلمه تبدیل به همسایه مذکور در انجیل شد و به مادر جوان نزدیک شد و با تبسمی گفت: "آنها به دنبال شما نخواهد گشت، زیرا من در اینجا به جای شما باقی خواهم ماند". مادر جوان پاسخ داد: "اما آنها شما را اعدام خواهند کرد". همسایه گفت: "بله اما من که فرزندی ندارم. شما باید بروید". آن زن و بچهها رفتند ولی همسایه منتظر ماند تا با مرگ روبرو شود. نکته: و مشکل او به مشکل ما تبدیل میگردد. ******** به فرموده مولایم علی علیه السلام: انظر الی ماقال و لا ینظر الی من قال بنگر که چه گفته نه اینکه چه کسی گفته در قالب عمق متن و نکته اش فرو رویم نه اینکه این داستان خارجی است و یا..... باشد تا پند گیریم یا عشق مدد
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 11:54 8-شیطان جنس كهنه می فروشد
قالَ رسول الله صلّى اللّه عليه و آله : إ نَّ اءعْجَزَ النّاسِ مَنْ عَجَزَعَنِ الدُّعاءِ، وَ إ نَّ اءبْخَلَ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ ناتوان و محروم باشد، و بخيل ترين اشخاص كسى خواهد بود كه از سلام كردن خوددارى نمايد. ******************** شیطان جنس كهنه می فروشد تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر كارش پذیرفت. عینكهایی كه دیگران را بیاهمیت نشان میداد. روی دیوار اشیایی آویخته بود كه توجه همه را جلب میكرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده كه آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو كند، و ضبط صوتهایی كه فقط غیبت و دروغ را ضبط می كرد. هر وقت داشتید، پولش را بدهید." اما خیلی گران بودند. تعجب كرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد. اگر زیاد جلب توجه می كردند، مردم میفهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. تمام وسوسههای دیگر فقط حرف میزنند، این دو وسوسه عمل می كنند
*** اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم ........ یا عشق مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 13:59 سرشار بودن.....
السلام علیک یا حافط اسرار رب العالمین ********** رسول گرامی ما حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه فرموده اند:
مَن كانَ يُومِنُ بِاللهِ وَاليَومِ الاخِرِ فَليُكرِم ضَيفَهُ هر که به خدا و روز واپسین ایمان دارد ،باید میهمانش را گرامی دارد *********
سلآم دوستان.......
........***......***********.......***........ آرام آرام در حال آمدن است برای آمدنش تلاشی نمیکند آنچه که امدنی ایست خواهد آمد.... درختی که در باغچه کوچکم است، کم کم اماده میشود برای شکوفه دادن.... خیلی زیباست......خیلی وقتی نگاهش میکنم درخت را غرق در شادی و شعف می بینم و براستی که اینگونه نیز هست درخت سرشار شده، چون وظیفه ای که به او محول شده بود را به خوبی به انجام رسانده و اکنون سرشار از شوق است زیرا که به بار خواهد نشست و مملو از شکوفه و گل خواهد شد... اما من چه؟!!!!! درخت خودش است و نخواست دیگری باشد و وظیفه درخت بودنش را به درستی انجام داد تا به بار نشست و شکوفه کرد اما من چه؟!!! وظیفه انسان بودن خود را به درستی به انجام رسانده انم؟ پس چرا شکوفا نشدم هنوز؟ چه چیزی درست نیست؟ منه نوعی هنوز در حال تقلیدم!.... هنوز خود را نشناخته ام! هنوز ماموریتی را که برای انجام دادنش به دنیا آمده ام ،را نیافته ام اگر یافته بودم اکنون شکوفا می شدم همچو مرده ای متحرک، که فقط اداب و رسوم را انجام میدهد و بظاهر مشغول اما در باطن وجود ،دارای خلاء ولرزش است... بظاهر کارهایش درست است اما وقتی بخود فرو می رود احساس خلاء همه وسعت وجودش را پر می کند... چه چیزی درست نیست؟!!!!!!! میدانی چه چیزی درست نیست؟ اینکه تو هنوز خودت را کشف نکرده ای هنوز آواز خودت را نیافته ای.... هر کسی خلق شده تا ترانه خود را بخواند آنگاه که ترانه خود را در این جهان هستی خواندی، آنروز است که گل میدهی و شکوفه میکنی زیرا تو خودت را یافته ای و کشف خود یعنی کشف همه چیز یعنی سرشار شدن ودرخت وقتی سرشار شده به گل نشست انسان نیز باید سرشار شود تا به گل بنشیند
*****
یا عشق مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 8:36 ششمین از چهلمین
قال رسول الله ص : اکثر ما تلج به اُمتي الجنّة تقوي الله و حُسن الخلق پيامبر اکرم ص فرمودند: بيشترين چيزی که امت من به سبب آن وارد بهشت می شوند پرهیزگاری و حسن خلق است ***************** سلأم علی آل یاسین... تنها چیزی که تا ابد زنده است.عشق است و تا هنگامی که عشق وجود دارد .همه چیز قابل تحمل است ***************** داستانی عبرت اموز بسم الله راننده پیکان وانت بود(آقا رضا) و تو ماشینش خرما بار زده بود که ببره شهرستان داشت میرفت یه ماشین با کلاسی رو دید بعدش به گلایه به خدا گفت :خدا چرا به ما از این ماشینا ندادی ماشین من خیلی قدیمیه، به درد نمیخوره به اونا ماشینای سمند و پژو میدی و به ما این وانت قراضه تازه ضبطشم قدیمه.. بعد اینکه چند کیلومتری رفت یهو ماشین جوش آورد گفت خدا! داشتیم؟! خیلی ماشین خوبی داشتم جوش هم اوردی؟ اره خدا اینه؟! ماشین رو رو براه کرد و سوار شد و یه چند کیلومتری رفت بعدش یهویی ماشین پنجر شد... دوباره گفت قربونت برم خدا ،دیگه چرا پنچر این انصافه؟! خوب سمند فلانی رو پنچر کن اوناش ...ببین چه ماشین خوبی داره اونو پنچر میکردی نه ماشین منو خدا!... خلاصه همینجور با خدا حرفم میزد وگلایه هم می کرد دوباره حرکت کرد... این بار ضبط رو روشن کرد که براش بخونه ضبط شروع به خوندن کرد یهو نوار پیچید گفت :ایناش ..ببین ضبطمون هم خراب شد چی بگم دیگه خدا جوری هم خراب شد که نوار از توش در نمیاومد گفت باشه طوری نیست خدا . خودم میخونم گوش کن خدا خودم دارم میخونم.... شروع کرد به خوندن...... تا رسید به بازرسی بازسا که چک کردن مشکوک شده به ماشینش خوب بررسی کردن دیدن بله لای خرما ها مواد مخدر جاسازی شده وقتی به همین اقا رضا گفتن ،گفت بی خبرم والله من بارم خرماس و دارم میرم تحویل بدم خلاصه چون دیدن بی اطلاع از مواد ،یک مامور رو باهاش فرستادن که باهاش برگرده تهران به این امید که کسانی که این همه مواد رو در ماشین جاسازی کردن بی شک دنبالت هستن تا از به مقصد رسیدن جنس با خبر بشن بالاخره رفتن تا رسیدن به تهران و با زیرکی خاص اون مامور مجرمانم اصلی به دام افتادن. اقای رضا تبرئه شد رفت کنار پنجره وبه خدا گفت خداجون .اینمه منو دوندی اینهمه بالا پایینم کردی اخرشم ماشینمو به من روسوندی ازت ممنونم خدا ، ولی من فقط گفته بودم ماشینم قدیمیه و ضبطشم خرابه تو اینهمه نشونه فرستادی تا تنبیهم کنی منو به بند کشیدی حتی و خودتم بند رو از دستم باز کردی! چشم خدا، نوکرتم ،هر چی دادی و ندادی میگم ممنونتم دیگه هیچی نمیگم جز الحمدلله رب العالمین ******************************** چیزی نیست که من بگم جز اینکه بدانیم ناسپاسی حربه شیطان است یا حق
یا عشق مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 10:2 |
|






























