|
سخنانی از استاد قمشه ای.........
![]() آن كس كه حق با اوست
عريان و بي حفاظ چنان است
كه گويي جوشني از پولاد بر تن دارد،
و آن كس كه حق با او نيست
و جور و ستم دلش را تباه كرده است
هرچند كه خود را به هزار جوشن مجهز كند
همچنان زخم پذير و برهنه است.
(شکسپیر)
*********************************
سخنانی از استاد الهی قمشه ای: تمام ساختمانهای این دنیا در برابر ِ مقام ِ تو کوتاهه. اشکال ِ کار ِ ما اینه که نشستیم. اگه همت کنیم و روی پای خودمون بلند شیم، قد ِ ما از سقف ِ آسمان بلندتره که گفت: "لقد کرمنا بنی آدم". این بلندای ما بخاطر َ مقام ِ شخصی ِ ما نیست. ما بواسطه ی بلندی مقام ِ خداست که این مقام رو می تونیم پیدا کنیم. الله الصمد. یعنی خدا بی نیازه. مثل دریا که به کف و موج وابستگی نداره اما کف و موج به دریا وابسته اند و بی دریا، اونا هم وجود ندارن.
برای بلند شدن باید دعا کرد. دعا رو دست کم نگیرین. کسی که دعا می کنه رو هم دست کم نگیرین. دعا یعنی استجابت. همون موقع که دعا می کنی مستجاب میشه. تمام نیروهای درونت بسیج میشن. نیروهایی که در خواب بودن بیدار میشن و هم هدف میشن. آخه خیلی چیزها در وجود ِ ما خوابیده و دعا یعنی بسیج ِ نیروهای درون. خدا کیه؟ خدا کسیه که هیچوقت، از قبل از ازل تا بعد از ابد، به خواب نمیره. ما چکار کنیم که به خواب نریم و نیروهای به خواب رفته مون بیدار شن؟ اهل ِ معرفت خوابشون هم عین بیداریشونه. خیلی از جوابها رو در عالم ِ خواب پیدا می کردن. اگه خواب به معنی بی خبری باشه، این خواب که دیگه خواب نیست. به نیایشهای فردوسی نگاه کنین:
یعنی عقل ِ تو در ترازوی احدیت است. ما با این عقل نمی تونیم به او برسیم چون راهی به شناخت ِ او نداره.
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 17:25 دل عاشق
هوالباقی
........................................ پیر طریقت ما گفت: ..........دل رفت و دوست رفت............ ........ندانم که از پس دوست روم یا از پس دل!........ فردا برود هر دو گرامی به درست بدورد که را کنم ندانم ز نخست گفتا:به سرم ندا آمد که از پس دوست شو که عاشق را دل از بهر یافت وصال دوست باید چون دوست نبود دل را چه کند؟ چون وصال یار نبود گو دل و جانم مباش چون شه و فرزین نماند خاک بر سر فیل را ***************
دلتنگم....دلتنگ نسیم دریای آبی نسیمی که اوایش همه دلتنگهای روزهایم را به شادی بی بدیل مبدل می سازد. نسیمی که گرمای وجودش قوتی دوباره ام می بخشد برای راه درازی که در پیش رو دارم
.......................... یا علی مدد
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 14:23 هر روز معجزه است
بنام بخشده بزرگ قادر متعال خداوند سبحان بشنوید ای دوستان این داستان خود حقیقت نقد حال ماست آن هر روزه هزاران معجزه نزدیک نزدیک به ما رخ میدهد و ما غافل از درک اینهمه نشانه....... به گمان خود که فقط تاختن راه رسیدن است و سکوت وخلوت ،نهایت افسردگی و عزلت.... و براستی که در این سکوت هزاران راز نهفته است اگر هوشیار شویم... درختان باغچه ام کم کم هیاهوی خود را رها میکنند و وارد جهان سکوت می شوند تا در بهاری دیگری با دنیایی از نوآوری و عشق ،سر بلند کنند که این است نتیجه سکوتمان... افسوس که من صدای درختی را که با هزار زبان با من حرف میزند ،نمی شنوم او میگوید اما من نمی شنوم چون بخود نیاموخته ام که آری درخت هم زبان دارد و آنکه ناشنواست منم ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم با شما نامحرمان ما خامشیم آری این منم که هنوز محرم نشده ام.... جهان همه تجلی اوست همه یار است و نیست غیر از یار واحدی جلوه کرد وشد بسیار *******باشد تا همه موجودات الهی گردند******* |+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 10:32 فیزیولوژی و درس معرفت
به اسم الله رحمان رحیم سلام دوستان *.*.*.*.*.*..**...*.*..*.*.**.*.*..*.**..*.*.*.**..*.*...*..* استاد درس را شروع کرد و از آکسون و دندریت و رابط های عصبی توضیح میداد هر پرده که عوض میشد وارد دنیای هیجان انگیز تری می شدیم هر لحظه از لحظه قبل هیجان انگیز تر و من غرق در خلقت این همه عظمت.... نفهمیدم ۴ ساعت کلاس درس چطوری تمام شد ولی آرزو میکردم کاش ادامه میداشت همچنان...........
******************** به خونه که رسیدم کمی در حیاط نشستم مثله همیشه زیر درخت آلبالوهام رنگهاشون واقعا حیرت آور شدند هر برگی به یک رنگی و یک برگ به چندین رنگ عالم درون و برون تجلی اوست و من در حیرت از اینهمه عظمتش فاینما تولوا فثم وجه الله ************************** مطلبی در مورد قدرت دعا http://mazandaran87.blogfa.com/
یا عشق مددی نما التماس دعا یا علی مدد
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 و ساعت 17:3 شیخ بسطامی............
حج راستين ***..*..*.*.*.*.*.*.*..*** نقل است كه گفت: مردي پيشم آمد، و پرسيد كه كجا ميروي؟ گفتم به حج. گفت: چه داري؟ گفتم: دويست درهم. گفت: به من ده، و هفت بار گرد من بگرد كه بچگان دارم و دست تنگم، كه حج تو اينست، چنان كردم و بازگشتم...
یا علی مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در شنبه یازدهم آبان 1387 و ساعت 13:18 سکوت....................
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات انجام نداده ، از گناهان ناکرده و مجرم شده
از خنده های ناچاری
و
گریه های پنهانی
سکوت سرشار از فریادهای بی صداس
سرشار از عجایب پنهان شده
سکوت خود دنیایی ایست شگرف
حقیقت من
حقیقت تو
سکوت میکنم شاید در سکوت بهترصدایش را بشنوم
سکوتی میکنم از برای هر انچه شنیده ام و باعث آزارم شده است
که قطعا حکمتی در ان نهفته
*.*.*.*.*.*.*..**.*.*.*.*..*.*.*..*.*..*.*
یا علی مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 10:24 بهشت و جهنم
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: «خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟» مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!' گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد. یا علی مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 17:11 روایتی...............
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند .*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*..*.**.. لیثی از امام صادق (ع)نقل میکند که فرمود: شیعیان ما را در ۳ مورد امتحان کنید: «موقع فرا رسیدن وقت نماز بنگرید که چگونه بر آن مواظبت میکنند» «درباره اسرارشان که چگونه آن را از دشمن ما حفظ میکنند» «درباره اموالشان بنگرید که چگونه به برادرانشان کمک میکنند» ....................... واما دیگر.. باران که باریدن گرفت گوئی قطراتش رقصان بر زمین می آمدند در لطافت باران که نگریستم عاشق تر شدم براستی که هم بر باغ می بارد و هم بر بیابان هم بر گل یاس می بارد و هم بر خس و خار ایکاش از باران بیاموزیم مهرورزیدن را ....******........******.......****......
یا علی مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 7:14 سلام بر بقیع و بقاع ویرانش.........
بسم الله الرحمن الرحيم السلام عليك يا جعفر بن محمد ايها الصادق يابن الرسول الله زین غصه که آن شمع حقایق می سوخت گل جامه درید و شقایق می سوخت سلام بر بقیع و بقاع ویرانش......... سلام بر بقیع و چهار امام غریبش........ سلام بر بال و پران خاکی کبوتران این قبور خاکی........ سلام به زائر بی قرینه و غریبی که در انتظار نشسته است........ سلام بر امام ششم سلام بر امام صادق علیه السلام همون آقای عزیزی که فقه آل محمد (ص) به دست توانایش تدریس و تعلیم داده شده سلام بر آن امامی که با شنیدن نامش ،قبر بی شمع و چراغ ،مقابل چشمان دوستانش مجشم می شود! یا صاحب الزمان! سلام این دلهای شکسته که در عزای جد بزرگوارت صادق آل محمد ص ،نشسته اند و به یاد مدینه محزونند ،برسول خدا (ص) و مادرت زهرا (س) برسان و از جانب ما نیز تسلیت بگو.............. .*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*. شرحی کوتاه بر زحمات امام............ این امام بزرگوار در راه پیشبرد احکام الهی زحمات طاقت فرسایی را تحمل نموده اند.شاگردان زیادی تربیت فرمود و پایه های فقه شیعه به وسیله آن حضرت و پدر بزرگوارش امام باقر (ع) محکم گردید بطوریکه فقط ابان بن تغلب سی هزار حدیث و محمد مسلم شانزده هزار حدیث از امام صادق علیه السلام روایت کرده اند. .*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*. شهادت امام صادق (ع) محمد بن ربیع ایگونه تعریف کرده است: چون از بام خانه بالا رفتم امام به نماز ایستاده بود و پیراهن سفید و بلندی پوشیده بود چون نماز را سلام داد گفتم به زودی دعوت خلیفه منصور دوانقی را اجابت کن. خواست لباس بپوشد،تطهیر و غسل کند مانع شدم و به همین حال او را با سر و پای برهن هبردم و در راه ضعف بر او غلبه کرد(اورا کشان کشان می بردند) او را بر اشتری سوار کردم ،تا به پیش منصور رسیدیم منصور جسارت را بحدی رسانید که به دستور او خانه امام را اتش زدند در حالیکه همسر و فرزندانش نظاره گر بودند و خاطره ای تلخ برای امام زنده شد.... امام بوسیله انگور زهر الودی که منصور به او خورانیده بود مسموم شدند و این مسمومیت باعث شد که حضرت بسیار لاغر شدند بطوریکه ......... ********************************** احادیثی از حضرت (ع) در لحظات پایانی عمرشان فرموند:شفاعت ما به کسی نمیرسد که نماز را سبک بشمارد در باب نکوهش بخل:اگر خداوند عزو جل براستی پاداش و عوض میدهد،پس دیگر بخل ورزیدن چرا!؟ در باب ریا و شرک: هر گونه ریاکاری شرک است. هر که بخاطر مردم کار کند پاداشش بعهده مردم باشد. در باب دروغ: دروغ مگو که شکوهت از بین می رود انسان دروغی می گوید و به سببش از نماز شب محروم می شود از جمله کمکهای خداوند بر ضد دروغگویان،فراموش است چند توصیه: بیاید تمرین کنیم راست بگوئیم بیاید اگر دروغ گفتیم فوری توبه کنیم بیاید حتی به شوخی هم دروغ نگوئیم **************************** اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا یا علی مدد |+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 22:25 کوزه ای در دریا
به نام یگانه مطلق *********قادر متعال******** خداوند سبحان...........جل وجلاله **.*.*.*.*.*.*.*.*.**.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.* بشکن سبوی باده را ..مستی تویی ..مستی تویی در این سرای نیستی .........هستی تویی....هستی تویی................ کوزه ای گرفت در دست و رفت به دریا .... تا آب دریا را درون کوزه ریزد!!!...... رفت و رفت...... وقتی به دریا رسید... خندید........... کوزه؟دریاااااااااا........... کوزه راشکست و خود را به دریا زد کوزه وجود من است..........ودریا اوست .................... تقدیر ما در دست توست زنجیر بر دستان ما ما را رها کن از عدم هستی بده بر جان ما ************************************* دعا کنید تا نهایت تشنگی راهم دهند *****
ودیگر............. سکوت و سکوت و سکوت شب را دوست میدارم که برنگ سیاهی ایست و با من صادق است یکرنگ است...... با همه ی سیاهی اش... اما صادق است بفرموده مولایم: حقیقت را بگو حتی اگر بقیمت گزافی برایت تمام شود به دنبال نبوغ در کلمات و کتابهای سنگین و گران.. نکردید نبوغ در سادگی نهفته است ساده دیدن را نیک بیاموزیم به سنت انبیا ء خود یا علی مدد
|+| نوشته شده توسط سیمرغ در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 8:47 |
|








