تبليغاتX
..***... سیمرغ عشق ...***..
تو قدم در راه بنه و هیچ مپرس ..... راه خود گویدت که چون باید رفت......

.........................به اسم الله رحمان رحیم................................

............بنام خدایی که رب عالمین است...........

..........اِقرأ بسم ربک الذی خَلَق...........

.......چیست کتاب خدا؟......

 

...براستی چیست قرآن؟...

 

 

براستی چیست کتابی که برای ما به ودیعه گزارده شده و تا مادامی که

 از ا ویاری جوئیم گمراه نخواهیم شد؟

آیا براستی از قرآن آنگونه استفاده میکنیم که مایه هدایت ما شود؟

متاسفانه قرآن را برای استخاره،گزاردن بر روی سفره عقد، نو شدن خانه،و شب اول قبر،و برای اموات میخوانیم!!!!......

.در حالی که قرآن ، هدی للناسِ......

 قرآن، فصلناه علی علمِ....

برهانٌ، بصائر،فرقان،ذکر،شفا و رحمه ..و....

اینگونه می نگریم؟!!!.........

مسائل جانبی و فرعی اصل شدند و درک مفاهیم  متعالی قرآن ،خانه نشین و منزوی؟..!!........

براستی امروز وظیفه ما در برابر کلام خدا،کتاب خدا،چیست؟!!!

 

سوره فرقان آیه 30:وقال الرَسوُل یَا ربّ إنَّ قَومی اتّخذُوا هَذَا القُران مَهجوراً

رسول الله:قوم من قران را رها کردند،قران رها شده(متروک مانده)

 

******

و براستی قرآن اصل ایمان است و اساس معرفت

قرآن برهان نبوت است و معنی رسالت

قرآن منشور هدایت است وقانون حکمت

قرآن شاهد حق است و مایه حقیقت

قرآن بیان جلال الوهیت است و نشان جمال ربوبیت

هر که را قرآن  أنیس است،خداوند او را جلیس است

هر که را قرآن رفیق است نصیبش توفیق است

هر کس را قرآن امام است ،مقرش دارالسلام است

 

 

 

و در پایان قسمت اول با کلامی از پیامبر گرامی اسلام مطلب را با پایا ن می رسانم

فرمودند:اگر به صفای اعتقاد در یقین درست، قرآن را بر کوه خواند از بیخ برآید

قرآن آموز را حساب نَبُود ، قرآن دان را حجاب نَبُود

قرآن خوان را عذاب نَبُود

************

و اما شما....

براستی مراد از نزول قرآن چیست؟

 

منتظر جواب شما همرهان  گرامی هستم

عشق الهی گوارای وجودتان

.........یا حق........

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 14:55  توسط سیمرغ  | 

به اسم الله رحمان رحیم

اِقرا باسم ربّکَ الذی خَلَق............

بخوان بنام پروردگارت

وقتی شنیدم دیدگانم را طاقت مقابله نبود و اشکهایم جاری شد............گوئی اول بار بود که  می شنیدم

خداوندا میخواهم از کتابت بنویسم

...................کتابی که کتاب است .........................

............برای هدایت ما انسانها................

..........رحمه للعالمین است...........

......فرقان است.......

....رحمه است....

.....شفاء....

........................

از قران ،اقراء ......بخوان.............

منتظر اپ بعدی باشید......یا حق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:4  توسط سیمرغ  | 

به اسم الله رحمان  رحیم

روز با چراغ گرد شهر

راهبي چراغ به دست داشت و در روز روشن در كوچه ها و خيابانهاي شهر دنبال چيزي مي‌گشت. كسي از او پرسيد: با اين دقت و جديت دنبال چه مي‌گردي،

 چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌اي؟
راهب گفت: دنبال آدم مي‌گردم.

مرد گفت اين كوچه و بازار پر از آدم است.

 گفت: بله، ولي من دنبال كسي مي‌گردم كه از روح خدايي زنده باشد.

انساني كه در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد.

 من دنبال چنين آدمي مي‌گردم.

مرد گفت: دنيال چيزي مي‌گردي كه يافت نمي‌شود.
«ديروز شيخ با چراغ در شهر مي‌گشت و مي‌گفت:

 من از شيطان‌ها وحيوانات خسته شده‌ام آرزوي ديدن انسان دارم.

به او گفتند: ما جسته‌ايم يافت نمي‌شود، گفت:

 دنبال همان چيزي كه پيدا نمي‌شود هستم و آرزوي همان را دارم.

و اما سیمرغ.....

شاید این روزها  یافتن انسانهای خوب فقط یک آرزو باشد اما ممکن است و وجود دارد

باور کنید....هستند فرشته هایی که بر روی زمین اند و آماده اند تا بی هیچ چشم داشتی

به جویندگان" خویشتن" کمک کنند......

دعایتان میکنم دعایم کنید

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 14:6  توسط سیمرغ  | 

..................به اسم الله رحمان رحیم.................

 

شیخ ما گفت:

 

اگر به من اجازت داده می شد به شفاعت می پرداختم

 

......نخست شفاعت آن را که مرا آزار داده و جفا کرده می خواهم.....

 

....... و سپس آن را که مرا خرسند ساخته  و گرامی داشته است.......

***************

واما سیمرغ...........

.......فبای الا ربکما تکذبان.......

براستی که هرآنچه می آید رحمتی است و هر آنچه می رود حکمتی

................وسیمرغ همچنان حیران از آمد وشد.................

............الحمدلله................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 7:55  توسط سیمرغ  | 

به اسم الله رحمان رحیم

 

این روزها زندگی تکرار نابهنجار این موزون است

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد

همه هستند و انکه نیست خود منم

آنهنگام که به سجاده عشق می ایستم

آنکه  نیست شاید........ منم

امروز حدیث قدسی را دیدم که وقتی بنده ای به نماز می ایستد خدا طوری به

 سخنانش گوش فرا میدهد گوئی که همین یک بنده را دارد

اما بنده به گونه ای نماز میخواند که گویا چندین خدا دارد

محرومیت مان از ماست

از ماست که بر ماست

ایاک نعید و ایاک نستعین را به دل نمی گویم

تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم را

شاید بعنوان عادت می گویم

الهی مددی کن تا فقط وفقط از تو بخواهم

در دیده بجای خواب آب است مرا    زیرا که به دیدنت شتاب است مرا

گـویند بخواب تا بخوابش بینی    ای بیخبران چه جای خواب است مرا

حتی خواب نیز بر من حرام گشته...........

یا عشق مدد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 18:39  توسط سیمرغ  | 

به اسم الله رحمان رحیم

 

((خدمت به خلق خدا از برترین عبادات است))

 

خداوند به حضرت داود فرمود:بند ه با کار نیکی نزد من آید

 

و من او را بخاطر ان عمل وارد بهشت میکنم.

 

داوود گفت :پروردگارا!آن عمل نیک کدام است؟!

 

فرمود:گرهی از کار مومنی گشودن هر چند به نصف خرما..

 

انگاه داوود گفت:حق است آنکه تو را شناخت که هرگز از تو ناامید نگردید

 

********************

پ.ن.سیمرغ:

به پسرم احمد گفتم دیگه بزرگ شدی

 

 میخوام این قبض برق رو بهت بدم ببر بانک واریز کن

 

خلاصه راهیش کردم و رفت بانک و بعد ۱ ساعت برگشت

 

گفتم خوب چطور بود؟

 

گفت صبر کردم نوبتم بشه ....نوبتم که شد دیدم خانمی که پشت سرمه گفت :

 

پسرجان میشه نوبتت رو به من بدی؟منم گفتم بله بفرمائید

 

من نوبتمو بهش دادم اخه خودت بارها به من گفتی

 

تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

 

گفتم کارت خیلی خوب بود ولی

درس جدید

 

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که ایزد خود شیوه بنده پروری داند

 

الان دیگه بزرگ شدی و باید این شعر رو یاد بگیری

................تا سلامی دیگر بدرود..................

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:42  توسط سیمرغ  | 

.................هوالحق................

 

*******

 

رابعه عدویه درباره فضیلت زنان بر مردان می گوید:

زنان را چند فضیلت است که مردان را نیست:

 "آن که همه انبیاء و صدیقان و شهیدان و صالحان، در شکم زنان پرورش یافته اند

و در کنار ایشان بزرگ شده اند

 و دیگر آن که هیچ زنی، دعوی خدایی نکرده و این جرات بی ادبی از مردان سرزده است

تولد بزرگ بانوی اسلام بر همه عاشقان مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:54  توسط سیمرغ  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد وسپاس از  آن خدائیست که رب عالمین است

سلام بر همسفران سیمرغ عشق

 

دوستان سلام

 

براستی که دلتنگ دیدار  شما دوستان گرامی ام شده بودم و این خلوت مجازی نیز هم.....

عهدی بسته بودم با خودم که تا از جایی دیگر خبری بزرگ نرسد این صفحه را نگشایم....

و او نیز به عهد خود وفا کرد........الحمد لله رب العالمین

گفتم حافظا ،سیمرغ عشق امد که از نو بسازد ،پیامی ده!!!

فرمود:

                 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

                                     مقدمش یارب مبارک باد بر سرو سمن

                خوش بجای خویشتن بود این نشست خسروی

                                                        تا نشیند هر کسی اکنون بجای خویشتن

              خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت

                                                      کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

            تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش

                                                      هر نفس با بوی رحمان می وزد باد یمن

*******************************

خوب همسفران گرامی سیمرغ

چه خبرا؟!!!!!!!...............

اندک زمان کوتاهی نبودیم ...غیبتم از لبریز شدن عشق بی مثال یار  بود و

 کم بودن ظرف من حقیر

باشد تا از خزانه غیبش دوا کند

***********************

دوست دارم یک تشکر خالصانه داشته باشم از دوستان و استادان عزیزی که وادی به وادی همراهیم میکنند و مرا در شناخت خویشتنم ،یاری میدهند

به فرموده مولایم علی علیه السلام

( کسی که کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده ی خویش کرده است.)

از" استادی گرامی جناب یسایی" که از اول دوستانی بودند که وقتی وبلاگ سیمرغ رو شروع کردم در مسیر راهم قرار گرفتند و درهایی رو به رویم باز کردند که مرا بسوی عشق و عرفان حقیقی هدایت کرد

 و همواره راهگشای منند .

از استادی که اندکی دیرتر رسید اما چه نیکو رسید و بوقت

"استاد گرامی جناب سید مرتجی"  که مرا با کلام حق اشنایی داد و با فرقان اشنایم کرد

و مسیر در راه شناخت کتاب الهی را برایم هموارکردند

.....از شما متشکرم و همیشه دعاگویتان هستم و خواهم بود....

از استادان دیگرم نیز که همواره یاریم میدهند و دست محبت و یاریم میدهند ،سپاسگزارم

باشد تا لایق اینهمه مهر و محبت شما گرامیان باشم

از دوستان گرامی و همسفران سیمرغ

جناب نارایانا که وبلاگ ایشون همیشه راهگشای منه ....

مونای عزیزم که چند وقتی است ...... نسیم دریای آبی.......و

و دوستانی که نخواستن اسمی ازشون ببرم

از همه دوستان گرامی که اگر بخواهم اسامی شان را بنویسم شاید طوماری شود.....

سپاسگزارم

تشکر و سپاس خالصانه ام را پذیرا باشید....

متشکرم

تا دیداری دیگر دلی شاد برایتان آرزومندم

یا حق

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 18:57  توسط سیمرغ  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتم اول کار یه پیام از حافظ بگیرم

خوش کرد ياوری فلکت روز داوری   تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
آن کس که اوفتاد خدايش گرفت دست  گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری
در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند             اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی تا يک دم از دلم غم دنيا به دربری
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسيست آن به کز اين گريوه سبکبار بگذری
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج درويش و امن خاطر و کنج قلندری
يک حرف صوفيانه بگويم اجازت است ای نور ديده صلح به از جنگ و داوری
نيل مراد بر حسب فکر و همت است از شاه نذر خير و ز توفيق ياوری
حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی کاين خاک بهتر از عمل کيمياگری

شاید برای مدتی

نمیدونم چه مدت (نباشم)

دوستان خوبم با دعایتان یاریم دهید و از سیمرغ عشق یاد کنید

دلی شاد ولبی خندان برای همه شما آرزو دارم

عشق الهی گوارایتان

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:51  توسط سیمرغ  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

......سپاس خدائی را که پروردگار جهانیان است......

............سیمرغ  در الف الحمد ،توقف کرده................

سیمرغ را یارای حمد و سپاس گفتن حق ،نیست

نمیدانم چگونه ثنایش را بجای آورم

نمیدانم در چه وادی به سر می برم

نمیدانم از چه رو اینگونه دوستم میدارد…………..

اینکه من دوستش میدارم ،معمول است

اما اینکه او دوستم میدارد،شگفت است

او سلطان است و رب عالمین و من بنده ای حقیر

در راه رضایش قدم بر میدارم و هر لحظه در هر دم و بازدم خود یادش را به دل،جاری می کنم

اما نمیدانستم که او نیز در پی رضای من است

ساعت  3صبح بود .گفت برخیز، بیدار شو

بیدار شدم  …..گفتم خدا امشب نه……..هم خسته ام هم راستش حوصله ندارم

گفت چرا………گفتم خودت که بهتر میدونی چرا………..

گفت اگر میتونی بخواب…..خیلی غلت زدم……دیدم راست میگه .نمیشه خوابید

گفتم چرا خوابم نمیبره ؟!گفت بلند شدنت به اختیارت نبوده و خوابت هم به اختیارت نیست

تو کی باشی که بخوابی یا بیدار بشی؟!گفتم تسلیم

من فقط مشتی پوست و استخوان و پی و ریشه ام

روحم توئی خدا …….تسلیم

گفتم ازت گله دارم خدا

گفت چرا

گفتم  …دلم……دلم گرفته

گفت چرا؟!

گفتم …هیچی......... نمیگم ......مهم نیست……

راضیم به رضای تو

میدونم همه کارات حکمتی داره

لبخندی زد و گفت

کیست که طعم محبت ما را چشید و از ما روی گردان شد؟

گفتم مرا جرات ان نیست……….

.لبیک خدا

لبخندی زد و گفت: راضیت میکنم

اشک توی چشام جمع شد

گفت خدایا

زیاد گریستم در احوال اویس قرنی

اشک ریختم که بنده ای میرسه بجایی که خدای سبحان میگه چی میخوای؟بگو من راضیت میکنم

امشب در پی رضای منی خدا؟!....

فرمود:آنان که در راه رضای ما گام بر میدارند ما نیز در پی رضای آنان هستیم

گفتم سلطانی در پی رضای بنده؟

بر منه حقیر خیلی زیاده این همه مهرت

گریه کردم گفتم بگو چرا اینقدر دوستم داری؟من که کاری نمیکنم که حتی ذره ای در خور سلطانی

چون ت وباشه تو سلطان عالمی اراده تو بر هر چیز تعلق بگیره  اگر بر خلق شدنش باشه

خلق میشه و اگر بر نابودیش در دم نابود

ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید

(اگر خواهد میبرد شما را و میاورد خلقی جدید .ایه ۶۱ سوره فاطر)

گفتم بگو چرا خودت درسم میدی

در خواب وبیداری

گفت :روزها گریستی از تنهایی

زیاد گفتی غریبی

یادت نیست؟

گفتم چرا همیشه میگفتم خدایا در میان اینهمه اشنا من غریبم

من در خانواده خودم نیز غریبم

گفت:انجا که گفتی جز تو هیچ کسی رو ندارم و به من پناهنده شدی

از ان روز در ازمونی قبول شدی

وتوکل علی الله و کفی بالله وکیلا

و توکل کن بر خدا در کارها که تنها خدا برای مدد و نگهبانی کفایت است

گفتم حرفایی به زبونم میاد که انگاری تو میگی

گفت :تو کی باشی که بخوای لب از لب باز کنی........

گفتم دیروز هم ۴ صبح تو جاد ه بودم طلوع صبح رو اروم اروم میدیدم

کوهها دره ها گاهی روخونه ها و ارام ارام طلوع صبحت

خودت دیدی چقدر بر این طلوعت گریه کردم

اما فقط میگفتم

بسم الله الرحمن الرحیم

اون موقع گفتی برای رفیق راهم بگم که

وقتی میگم بسم الله الرحمن الرحیم حس میکنم خدا دستاشو باز کرده منو گرفته توی دستاش و میگه

به حریم امن من خوش اومدی پس ایمن باش

خودم تعجب کردم از این حرفم

گفت:تو از طلوع صبح هم تعجب کرده بودی یادته گفتی

چرا مردم هر روز این طلوع و غروب رو میببین و براشون عادیه؟در حالی که اگر

یکی از جایی بیاد که مثلا ۶ ماه روزه و۶ ماه شب از دیدن این طلوع و غروب هر روزه چقدر متعجب میشه

گفتم اره خدا اینها رو من گفتم

من گفتم .....نه ...تو خواستی من بگم..............

تو منی یا من تو.............طاقتم نیست خدا...........

و اما در احوال دیشب.............

فرمود:

الم نشرح لک صدرک

ایا نگشودیم سینه ات را

و وضعنا عنک وزرک

و برداشتیم از تو بارت را

الذی انقض ظهرک

که به شکست در اورد ه بود پشتت را

و رفعنا لک ذکرک

وبلند گردانیدیم برای تو اوازه ات را

فان مع العسر یسرا

پس بدرستیکه با دشواری .اسانی است

ان مع العسر یسرا

بدرستیکه باز هم با دشواری اسانی است

فاذا فرغت فانصب

پس چون فارغ شدی پس رنج بکش

والی ربک فارغب

و بسوی پروردگارت پس راغب شو

 

به یک یا علی بر خاستم

الله اکبر ………….اشهد ان لا اله الا الله……………

لبیک خدا لبیک…………

( سیمرغ) در اتشی می سوزد و نیازمند دعای تک تک شما دوستان

یاریم دهید

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:5  توسط سیمرغ  | 

تولدت.......آغازیست دیگر از دنیایی دیگر

از دنیایی کوچک. قدم به دنیای بزرگتری نهادی

به دنیای انسانها خوش آمدی فرشته ی من

 

 

.........هرگاه فرشته ای کوچک قدم به این دنیا میگذارد...........

............خوشحال می شوم که هنوز خداوند به بنده هایش امیدوار است........

.............*****.....محمد مهدی عزیزم..........*****........

امیدوارم که زیباییها و عظمت در نگاه تو باشد

سفری ۹ ماهه را پشت سر نهادی و از دنیایی که محدود به شکم مادر بود رها گشتی و قدم به دنیای بزرگتری گذاشتی .......اما همین دنیای بزرگ برایت آنقدر سخت بود که با اولین تماست با این دنیا ،

با همه بزرگی اش  گریه کردی

 و با این گریه اعلام حضور ، که این منم :

                                                             سید محمد مهدی

فرشته ی زیبا،کاش تو را زبانی بود تا از دنیایی که گذراندی ،کمی میگفتی

فرشته ی کوچکم ،خداوند فرشته ای را مراقب تو نهاد که اکنون نیز چون 9 ماهه قبل لحظه به لحظه

مراقب توست . با گریه ات می گرید با خنده ات ،میخندد

پس شاد باش که این فرشته همیشه و هر جایی ،بزرگترین حامی توست...........

کودک زیبا و زلال،

سید محمد مهدی عزیز

به دنیای زیباییها خوش امدی

........برایت اروز میکنم که عظمت ،زیبایی و عشق در نگاه و وجود توباشد .........

و اما سیمرغ.....

یک سلام و تبریک صمیمی  بر بهترین خانواده دنیا

............قدم نو رسیده مبارک............

امید که در سایه پر مهر پدر و مادری چون شما به سعادت و خوشبختی .................

برایتان شادی و خوشبختی روز افزون ارزو دارم

عشق الهی همواره گوارایتان..........

.سیمرغ عشق................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:50  توسط سیمرغ  | 

روز قيامت دو نفر را مى آورند كه سزاوار جهنّم و دوزخ هستند؛

 به يكى از آنها امر مى شود، وارد دوزخ شو.


او با عجله و شتاب به سوى دوزخ مى رود،

 به او مى گويند: مگر نمى دانى تو را به كجا مى فرستند؟!


مى گويد: مى دانم ، من به خاطر نافرمانى خدا مستحق جهنّم شده ام ،

اگر امروز هم نافرمانى خداى ارحم الراحمين را كنم ،

موجب عذاب بسيار سخت خواهم شد،

لذا براى اجراى فرمان خداى (ارحم الراحمين ) شتاب مى كنم كه تاءخير نيفتد.


رحمت الهى به جوش مى آيد، خطاب به ملائكه مى شود كه

 اين بنده ام را برگردانيد و بسوى بهشت روانه اش كنيد.


شخص ديگرى را مى آورند، فرمان صادر مى شود كه او سزاوار دوزخ است و

 بسوى دوزخ و جهنم روانه اش سازيد.


او عرض مى كند: (خداوندا! هر چند گنهكارم ،

ولى گمان من از مقام اقدس تو چنين نبوده ،

من اميد به رحمت بى نهايت تو داشتم يا ارحم الراحمين ).


پروردگار (ارحم الراحمين ) به ملائكه ها خطاب مى فرمايد:

(بنده ام راست مى گويد، او حسن ظن واميد به رحمت من داشت ،

نمى خواهم كه نااميد شود او را بسوى بهشت روانه سازيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 8:21  توسط سیمرغ  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است

هنگامی که کلام را با یاد خداوند رحما ن رحیم اغاز میکنم بخود یاد اور می شوم که  از هرچی غیر خداست بریده ام و تنها او را می شناسم و مساعدت و کمک را از جانب او خواستارام

 و می گویم که خدایا راه گذشت و عفوو مهربانی را یادم بده که من کلام را با نام و

 صفات رحمان و رحیم بودنت اغاز کرده ام و از هر انچه غیر توست بریده ام

و تنها و تنها با یاد و نام تو اغاز گرم

خداوندا هر روزی به هزار جلوه در برابرم تجلی میکنی و حقیر غافل از ادراک،!

که اینهمه نشانه و ایاتت نشان دهنده خالقی است بس عظیم اما ای دریغ از من......

براستی که هدف از افرینش ما چیست؟....!

درختی را کاشته بودم .این درخت بزرگ شد و هر سال شاخ وبرگی زد و هر روز بزرگتر و وسیع تر

اما هدف من از کاشت این درخت چه بوده؟

درخت ثمره اش . میوه  ،سایه  و تصفیه کنند هواست

همه اینها در فوائد یک درخت

اما من چه؟!!....

انسان ثمره اش چیست؟!!

منی که خداوند رحمان را در روز به چندین صفاتش حداقل در نمازهای یومیه میخوانم،

 ایا در این صفات عمیق می شوم؟

و از خالق خود می اموزم؟

اگر می آموزم پس باید صفات خدا را در خود نیز رشد و پرورش دهم

که شاگردی اگر از استاد خود، درس یاد نگیرد.

 دیر یا زود از چشمش خواهد افتاد.......

باید در رفتارم و کردارم صفات خدا متجلی شوند

تخلقوا باخلاق الله... با رفتارها و صفات الهی خود را متخلق کنید

گناه میکنم و میگویم یا ستارالعیوب خدایا رازم را فاش نکنی و مرا رسوا نسازی